→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند←شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفتهاند←شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کردهاند←شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند←شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند←شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند←شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد میزند←شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند←شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند←شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند←شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند←شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند←شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود←شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود←شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟←شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود←شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود←شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود←شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود میرود←شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان میرود←شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه میرود؟←شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود←شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد←شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد←شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد میدهد←شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا میآید←شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمیآید←شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمیآید←شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید←شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ←شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر←شمارهٔ ۱۹۲ای دل از گلبن امید نشانی به من آر←شمارهٔ ۱۹۳مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار←شمارهٔ ۱۹۴بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر←شمارهٔ ۱۹۵بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر←شمارهٔ ۱۹۶بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر←شمارهٔ ۱۹۷در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر←شمارهٔ ۱۹۸بر دل نفس غمم سرآور←شمارهٔ ۱۹۹ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور←شمارهٔ ۲۰۰ای شوق به ما عربده بسیار میاموز←