→ دیوان اشعارسحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود←شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد←شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد←شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد←شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد←شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد←شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند←شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود←شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد←شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود←شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند←شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود←شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد←شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند←شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود←شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد←شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند←شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب میسازد←شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد←شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند←شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود←شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ←شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر←شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور←شمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر←شمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگر←شمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر←شمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگر←شمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز←شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز←شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز←شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز←شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس←شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس←شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس←شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش←شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش←شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش←شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش←شمارهٔ ۲۰۰به راهی میکشد عشقم که پیدا نیست پایانش←