→ دیوان اشعار فارسیفضولی
فضولی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۸۱نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام←شمارهٔ ۲۸۲چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم←شمارهٔ ۲۸۳دمی بیسوز عشقت جان خود بر تن نمیخواهم←شمارهٔ ۲۸۴عمریست روی دل از نکویی ندیده ایم←شمارهٔ ۲۸۵ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کردهایم←شمارهٔ ۲۸۶دوستان گوهر مقصود بدست آوردم←شمارهٔ ۲۸۷آتشم من گلخنی باید که باشد منزلم←شمارهٔ ۲۸۸ز آهم سوخت بیمهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم←شمارهٔ ۲۸۹دایم تویی مقابل آیینه دلم←شمارهٔ ۲۹۰داغ عشق صنم لاله عذاری دارم←شمارهٔ ۲۹۱دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم←شمارهٔ ۲۹۲هرگز غم خرابی عالم نمی خوریم←شمارهٔ ۲۹۳بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم←شمارهٔ ۲۹۴نمیخواهم به او درد دل صد پاره بنویسم←شمارهٔ ۲۹۵یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم←شمارهٔ ۲۹۶تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم←شمارهٔ ۲۹۷من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم←شمارهٔ ۲۹۸سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم←شمارهٔ ۲۹۹ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم←شمارهٔ ۳۰۰می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم←شمارهٔ ۳۰۱میروم در سینه صد درد نهانی میبرم←شمارهٔ ۳۰۲از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم←شمارهٔ ۳۰۳نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم←شمارهٔ ۳۰۴روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم←شمارهٔ ۳۰۵دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم←شمارهٔ ۳۰۶بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم←شمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنم←شمارهٔ ۳۰۸از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمیدانم←شمارهٔ ۳۰۹در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم←شمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشهای جز گریه در عالم نمیدانم←شمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارم←شمارهٔ ۳۱۲ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم←شمارهٔ ۳۱۳گهی که در غم آن گلعذار میگریم←شمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارم←شمارهٔ ۳۱۵گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم←شمارهٔ ۳۱۶دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم←شمارهٔ ۳۱۷عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم←شمارهٔ ۳۱۸آزارها ز یار جفا کار می کشم←شمارهٔ ۳۱۹گر چشم برخسار تو صد بار گشادم←شمارهٔ ۳۲۰گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم←