→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود←شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود←شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زدهام دوش به بالین که بود←شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود←شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود←شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود←شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود←شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود←شمارهٔ ۳۲۹دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود←شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد←شمارهٔ ۳۳۱از مژه میزنم نمک بر جگر کباب خود←شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود←شمارهٔ ۳۳۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود←شمارهٔ ۳۳۴چون چنگم از غم سرنگون، کان دلستانم میرود←شمارهٔ ۳۳۵نقش تو در چشمهٔ چشمم چو ماهی میرود←شمارهٔ ۳۳۶روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود←شمارهٔ ۳۳۷گر پادشه به کوی تو آید گدا شود←شمارهٔ ۳۳۸چون ز مهرت ذرهای در جان من پیدا شَود←شمارهٔ ۳۳۹عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود←شمارهٔ ۳۴۰دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود←شمارهٔ ۳۴۱هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود←شمارهٔ ۳۴۲گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود←شمارهٔ ۳۴۳غرهٔ ماه تو غرّا میشود←شمارهٔ ۳۴۴سبرهٔ خط تو پیدا میشود←شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمیشود←شمارهٔ ۳۴۶دلبر اگر به کام دل من نمیشود←شمارهٔ ۳۴۷از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد←شمارهٔ ۳۴۸چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد←شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید←شمارهٔ ۳۵۰میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود←شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گلاندام به رفتار آید←شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همیبرآید←شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید←شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید←شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید←شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید←شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمیشاید←شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید←شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی مینماید←شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید←