شعر را زندگی کن
صائب

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۸۰۱گر صافدلی هست شراب است در اینجا←غزل شمارهٔ ۸۰۲در زلف مده راه دگر باد صبا را←غزل شمارهٔ ۸۰۳از خویش برآورد تمنای تو ما را←غزل شمارهٔ ۸۰۴اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را←غزل شمارهٔ ۸۰۵از بدگهری می شکند گوهر رز را←غزل شمارهٔ ۸۰۶از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را←غزل شمارهٔ ۸۰۷تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را←غزل شمارهٔ ۸۰۸از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را←غزل شمارهٔ ۸۰۹استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟←غزل شمارهٔ ۸۱۰گمراه کند غفلت من راهبران را←غزل شمارهٔ ۸۱۱ما نبض شناس رگ جانیم جهان را←غزل شمارهٔ ۸۱۲دلگیر کند غنچه من صبح وطن را←غزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون را←غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را←غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟←غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را←غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما←غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را←غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما←غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما←غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما←غزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما←غزل شمارهٔ ۸۲۳خوابیده تر از راه بود راحله ما←غزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ما←غزل شمارهٔ ۸۲۵ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها←غزل شمارهٔ ۸۲۶کم نیست جگرداری پیران ز جوان‌ها←غزل شمارهٔ ۸۲۷ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌ها←غزل شمارهٔ ۸۲۸آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را←غزل شمارهٔ ۸۲۹از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟←غزل شمارهٔ ۸۳۰چشم همیشه مستت خمار کرد ما را←غزل شمارهٔ ۸۳۱بی‌قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را←غزل شمارهٔ ۸۳۲بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را←غزل شمارهٔ ۸۳۳از آه روز گردان شبهای تار خود را←غزل شمارهٔ ۸۳۴وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را←غزل شمارهٔ ۸۳۵از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را←غزل شمارهٔ ۸۳۶برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست←غزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا←غزل شمارهٔ ۸۳۸ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را←غزل شمارهٔ ۸۳۹ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را←غزل شمارهٔ ۸۴۰ز جوش عشق شود با قوام، شیره جان‌ها←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth