→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۹۲۱از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب←غزل شمارهٔ ۹۲۲طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات←غزل شمارهٔ ۹۲۳عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت←غزل شمارهٔ ۹۲۴از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت←غزل شمارهٔ ۹۲۵روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت←غزل شمارهٔ ۹۲۶هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت←غزل شمارهٔ ۹۲۷دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت←غزل شمارهٔ ۹۲۸آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت←غزل شمارهٔ ۹۲۹کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت←غزل شمارهٔ ۹۳۰باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت←غزل شمارهٔ ۹۳۱در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت←غزل شمارهٔ ۹۳۲پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت←غزل شمارهٔ ۹۳۳چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت←غزل شمارهٔ ۹۳۴روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت←غزل شمارهٔ ۹۳۵گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست←غزل شمارهٔ ۹۳۶هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست←غزل شمارهٔ ۹۳۷دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست←غزل شمارهٔ ۹۳۸در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست←غزل شمارهٔ ۹۳۹چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست←غزل شمارهٔ ۹۴۰شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست←غزل شمارهٔ ۹۴۱تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟←غزل شمارهٔ ۹۴۲از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟←غزل شمارهٔ ۹۴۳خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟←غزل شمارهٔ ۹۴۴روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟←غزل شمارهٔ ۹۴۵از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست←غزل شمارهٔ ۹۴۶کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست←غزل شمارهٔ ۹۴۷رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست←غزل شمارهٔ ۹۴۸هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست←غزل شمارهٔ ۹۴۹گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۰از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۱آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۲دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۳جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۴روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۵کوثر بیداربختی دیده گریان ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۶در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۷خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۸صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست←غزل شمارهٔ ۹۵۹لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست←غزل شمارهٔ ۹۶۰درد بی درمان پیری منتهای دردهاست←