شعر را زندگی کن
کلیم

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رود←غزل شمارهٔ ۲۸۲چند دل تلخی غم را شکرستان داند←غزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود←غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد←غزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید←غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود←غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد←غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد←غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود←غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد←غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد←غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود←غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود←غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود←غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود←غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد←غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد←غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد←غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید←غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند←غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد←غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد←غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد←غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید←غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد←غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد←غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند←غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند←غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود←غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد←غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد←غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد←غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد←غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد←غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند←غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد←غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد←غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد←غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth