→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۲۱اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند←شمارهٔ ۵۲۲پای بر آسودگان خواب راحت می زند←شمارهٔ ۵۲۳دل آشفتهٔ من کی دماغ گلستان دارد←شمارهٔ ۵۲۴آنکه چون جامی خورد آتش به بزمی در زند←شمارهٔ ۵۲۵دلی که نیست حزین شادمان نمی باشد←شمارهٔ ۵۲۶فلک تیغ ستم کی از من مهجور بردارد؟←شمارهٔ ۵۲۷دلم هر گاه احرام طواف یار می بندد←شمارهٔ ۵۲۸غنچه از نسبت لعل تو نزاکت دارد←شمارهٔ ۵۲۹بیرخت گل در چمن آشفتگیها میکند←شمارهٔ ۵۳۰خلعت بی طمعی زیب هنرور باشد←شمارهٔ ۵۳۱پا ز سر در ره شوقش چو شرر باید کرد←شمارهٔ ۵۳۲تا قامتش به سیر چمن شد ز جا بلند←شمارهٔ ۵۳۳ترک دنیا باعث نیکویی حال تو شد←شمارهٔ ۵۳۴زلف مشکین تو سرمایهٔ سودا باشد←شمارهٔ ۵۳۵به معشوقی سزاوار است حسنی گو ادا دارد←شمارهٔ ۵۳۶آنانکه رو به خلوت آن دلربا کنند←شمارهٔ ۵۳۷ماه من از بام قصر امروز چون سر برکشید←شمارهٔ ۵۳۸گر صبا با نکهت زلفش سوی هامون شود←شمارهٔ ۵۳۹به دام عشق هر آن دل که مبتلا گردد←شمارهٔ ۵۴۰از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود←شمارهٔ ۵۴۱اگر شه ور گدا کز مرگ دایم بر حذر باشد←شمارهٔ ۵۴۲به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد←شمارهٔ ۵۴۳شبی که مستی باد تو در سرم باشد←شمارهٔ ۵۴۴در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکند←شمارهٔ ۵۴۵کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد←شمارهٔ ۵۴۶خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید←شمارهٔ ۵۴۷رازها را لب خاموش نگهبان باشد←شمارهٔ ۵۴۸خاکساری جوشن شمشیر آفت می شود←شمارهٔ ۵۴۹پیش رخت مراست دل داغ داغ بند←شمارهٔ ۵۵۰سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد←شمارهٔ ۵۵۱ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد←شمارهٔ ۵۵۲چو بیداد محبت بیش شد حاجت روا گردد←شمارهٔ ۵۵۳آنچه از بوسی بر آن لبهای شیرین میرود←شمارهٔ ۵۵۴نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود←شمارهٔ ۵۵۵با بار آن گل رو دل بی حجاب باشد←شمارهٔ ۵۵۶نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد←شمارهٔ ۵۵۷شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود←شمارهٔ ۵۵۸دولت کسی ز پهلوی حسنت هوس کند←شمارهٔ ۵۵۹چون نگاهی سوی من زان چشم مخمور افکند←شمارهٔ ۵۶۰هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماند←