شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد←شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد←شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد←شمارهٔ ۱۲۴تنگست دلم حوصله راز ندارد←شمارهٔ ۱۲۵نومیدی ما گردش ایام ندارد←شمارهٔ ۱۲۶خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد←شمارهٔ ۱۲۷نقابدار که آیین رهزنی دارد←شمارهٔ ۱۲۸کو فنا تا همه آلایش پندار برد←شمارهٔ ۱۲۹ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد←شمارهٔ ۱۳۰حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد←شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد←شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد←شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد←شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد←شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد←شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد←شمارهٔ ۱۳۷اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد←شمارهٔ ۱۳۸صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد←شمارهٔ ۱۳۹من به وفا مردم و رقیب به در زد←شمارهٔ ۱۴۰گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد←شمارهٔ ۱۴۱تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد←شمارهٔ ۱۴۲نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد←شمارهٔ ۱۴۳خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد←شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد←شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد←شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد←شمارهٔ ۱۴۷هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد←شمارهٔ ۱۴۸ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد←شمارهٔ ۱۴۹ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد←شمارهٔ ۱۵۰به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد←شمارهٔ ۱۵۱تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد←شمارهٔ ۱۵۲شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد←شمارهٔ ۱۵۳دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد←شمارهٔ ۱۵۴دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد←شمارهٔ ۱۵۵ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد←شمارهٔ ۱۵۶چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند←شمارهٔ ۱۵۷نهم جبین به درش آستان بگرداند←شمارهٔ ۱۵۸نادان صنم من روش کار نداند←شمارهٔ ۱۵۹گر چنین ناز تو آماده یغما ماند←شمارهٔ ۱۶۰نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth