→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع←شمارهٔ ۴۴۲غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع←شمارهٔ ۴۴۳کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع←شمارهٔ ۴۴۴از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ←شمارهٔ ۴۴۵روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ←شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ←شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف←شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف←شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!←شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!←شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق←شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق←شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق←شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق←شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک←شمارهٔ ۴۵۶از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟←شمارهٔ ۴۵۷افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ←شمارهٔ ۴۵۸بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ←شمارهٔ ۴۵۹من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ←شمارهٔ ۴۶۰ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال←شمارهٔ ۴۶۱گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!←شمارهٔ ۴۶۲قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل←شمارهٔ ۴۶۳ای از عرق جبین تو صبح بهار دل←شمارهٔ ۴۶۴چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل←شمارهٔ ۴۶۵بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل←شمارهٔ ۴۶۶کی میکنند جامه جان از جسد قبول←شمارهٔ ۴۶۷تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام←شمارهٔ ۴۶۸از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام←شمارهٔ ۴۶۹گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام←شمارهٔ ۴۷۰مژده باد ای دل، که اینک میرسد ماه صیام←شمارهٔ ۴۷۱یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم←شمارهٔ ۴۷۲اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بیدین، اگر مستم؛←شمارهٔ ۴۷۳غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم←شمارهٔ ۴۷۴ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم←شمارهٔ ۴۷۵از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم←شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!←شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم←شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم←شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم←شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم←