شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم←شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم←شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم←شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم←شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم←شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم←شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم←شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم←شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم←شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم←شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم←شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم←شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم←شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم←شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم←شمارهٔ ۴۹۶ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم←شمارهٔ ۴۹۷از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم←شمارهٔ ۴۹۸برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم←شمارهٔ ۴۹۹بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم←شمارهٔ ۵۰۰چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم←شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم←شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان←شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان←شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان←شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان←شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان←شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان←شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان←شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان←شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن←شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن←شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن←شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن←شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن←شمارهٔ ۵۱۵زیاده فیض توان از شکستگان بردن←شمارهٔ ۵۱۶به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟←شمارهٔ ۵۱۷بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن←شمارهٔ ۵۱۸کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟←شمارهٔ ۵۱۹گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن←شمارهٔ ۵۲۰قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth