→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز←شمارهٔ ۴۰۲گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز←شمارهٔ ۴۰۳یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز←شمارهٔ ۴۰۴بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز←شمارهٔ ۴۰۵کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس←شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس←شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس←شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس←شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس←شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش←شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش←شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش←شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش←شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش←شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش←شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش←شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!←شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش←شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش←شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش←شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش←شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش←شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش←شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش←شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش←شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش←شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش←شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش←شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش←شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص←شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص←شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض←شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض←شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط←شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط←شمارهٔ ۴۳۶به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط←شمارهٔ ۴۳۷ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ←شمارهٔ ۴۳۸باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ←شمارهٔ ۴۳۹میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع←شمارهٔ ۴۴۰راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع←