→ حضریاتخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشست←شمارهٔ ۸۲ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفتهست←شمارهٔ ۸۳ای من زدو چشم نیم مستت مست←شمارهٔ ۸۴چو از برگ گلشن سنبل دمیدهست←شمارهٔ ۸۵آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست←شمارهٔ ۸۶اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست←شمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیست←شمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست←شمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانست←شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست←شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست←شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست←شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت←شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست←شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست←شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست←شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست←شمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منست←شمارهٔ ۹۹زلف لیلیصفتت دام دل مجنون است←شمارهٔ ۱۰۰دیشب درآمد از درم آن ماه چهره مست←شمارهٔ ۱۰۱هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است←شمارهٔ ۱۰۲کار ما بی قد زیبات نمی آید راست←شمارهٔ ۱۰۳میانش موئی و شیرین دهان هیچ←شمارهٔ ۱۰۴حیاتبخش بُود باده خاصه وقت صبوح←شمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح←شمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد←شمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتد←شمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند←شمارهٔ ۱۰۹کسی کو دل بر جانان ندارد←شمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود←شمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کند←شمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند←شمارهٔ ۱۱۳ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند←شمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد←شمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آید←شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد←شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود←شمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آید←شمارهٔ ۱۱۹صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند←شمارهٔ ۱۲۰ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود←