→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو←شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو←شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو←شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو←شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو←شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو←شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه←شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله←شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته←شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته←شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه←شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته←شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته←شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته←شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده←شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده←شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده←شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده←شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده←شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه←شمارهٔ ۴۲۱عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای←شمارهٔ ۴۲۲روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای←شمارهٔ ۴۲۳از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای←شمارهٔ ۴۲۴دل از بت و از بتپرست اندر کلیسا بردهای←شمارهٔ ۴۲۵نه همی دین و دل از ما برده ای←شمارهٔ ۴۲۶باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای←شمارهٔ ۴۲۷چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای←شمارهٔ ۴۲۸چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای←شمارهٔ ۴۲۹چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای←شمارهٔ ۴۳۰توچرا اینهمه بدخو شده ای←شمارهٔ ۴۳۱تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای←شمارهٔ ۴۳۲روی تو را ندیده دلم را ربوده ای←شمارهٔ ۴۳۳گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای←شمارهٔ ۴۳۴دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی←شمارهٔ ۴۳۵دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی←شمارهٔ ۴۳۶دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی←شمارهٔ ۴۳۷ای دل بیا برای تو دارم بشارتی←شمارهٔ ۴۳۸تعالی الله چه دولت بر سر استی←شمارهٔ ۴۳۹کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی←شمارهٔ ۴۴۰چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی←