→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱نه چون چشم تو دیدم چشم مستی←شمارهٔ ۴۴۲گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستی←شمارهٔ ۴۴۳ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی←شمارهٔ ۴۴۴چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی←شمارهٔ ۴۴۵بتا دیر آمدی وزودرفتی←شمارهٔ ۴۴۶گر طالعم کند به وصالت حمایتی←شمارهٔ ۴۴۷گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی←شمارهٔ ۴۴۸ای دوست که ترک دوستان کردی←شمارهٔ ۴۴۹گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی←شمارهٔ ۴۵۰دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی←شمارهٔ ۴۵۱تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی←شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لنترانیگو شدی←شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی←شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی←شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی←شمارهٔ ۴۵۶برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی←شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری←شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری←شمارهٔ ۴۵۹بینم ای ترک عجب خونخواری←شمارهٔ ۴۶۰نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری←شمارهٔ ۴۶۱از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری←شمارهٔ ۴۶۲چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری←شمارهٔ ۴۶۳دل ز آهن تو سیم تن داری←شمارهٔ ۴۶۴وفا گر بگوئیم داری نداری←شمارهٔ ۴۶۵مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری←شمارهٔ ۴۶۶میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری←شمارهٔ ۴۶۷فغان که یار ندارد به ما سر یاری←شمارهٔ ۴۶۸چون تونبودآدمی در دلبری←شمارهٔ ۴۶۹نه همی تنها دل ودین از کف من می بری←شمارهٔ ۴۷۰جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری←شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری←شمارهٔ ۴۷۲مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری←شمارهٔ ۴۷۳دلا منال گراز یار خویشتن دوری←شمارهٔ ۴۷۴مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری←شمارهٔ ۴۷۵چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری←شمارهٔ ۴۷۶اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی←شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی←شمارهٔ ۴۷۸نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی←شمارهٔ ۴۷۹تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی←شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی←