شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم←شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان←شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن←شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن←شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن←شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن←شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن←شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن←شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن←شمارهٔ ۳۷۰گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن←شمارهٔ ۳۷۱خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن←شمارهٔ ۳۷۲شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن←شمارهٔ ۳۷۳ساقی امشب می دهی گر می به من←شمارهٔ ۳۷۴فراق یار چه دانی چه می کندبا من←شمارهٔ ۳۷۵بیدار شد ز خواب بخت به خواب من←شمارهٔ ۳۷۶خرم آن دم که نشنید بت من در بر من←شمارهٔ ۳۷۷هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من←شمارهٔ ۳۷۸باز افتاده به یاد رخ جانان دل من←شمارهٔ ۳۷۹چشمه حیوان من شد لب جانان من←شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من←شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من←شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این←شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین←شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین←شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین←شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین←شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو←شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو←شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو←شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو←شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو←شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او←شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او←شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو←شمارهٔ ۳۹۵چشمم فتد در آینه گر برجمال تو←شمارهٔ ۳۹۶هر کس افتد به خیال من وتو←شمارهٔ ۳۹۷ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو←شمارهٔ ۳۹۸من چیستم که دم زنم از عشق روی تو←شمارهٔ ۳۹۹بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو←شمارهٔ ۴۰۰مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth