شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است←شمارهٔ ۴۲چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است←شمارهٔ ۴۳چشم از باری دیدن رخسار دلبر است←شمارهٔ ۴۴هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است←شمارهٔ ۴۵دلبر من نه ز جنس بشر است←شمارهٔ ۴۶ماه رویت ز بسکه پر نوراست←شمارهٔ ۴۷رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است←شمارهٔ ۴۸دل در آن طره ی گره گیر است←شمارهٔ ۴۹علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است←شمارهٔ ۵۰زلف تو سرکش است و دل من مشوش است←شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است←شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است←شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است←شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است←شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است←شمارهٔ ۵۶لب لعل تویاقوت روان است←شمارهٔ ۵۷هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است←شمارهٔ ۵۸بها را چکنم من که چون خزان به من است←شمارهٔ ۵۹تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است←شمارهٔ ۶۰از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است←شمارهٔ ۶۱مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است←شمارهٔ ۶۲شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است←شمارهٔ ۶۳تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است←شمارهٔ ۶۴زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است←شمارهٔ ۶۵تا به زلفت پیچ وخم افتاده است←شمارهٔ ۶۶از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است←شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است←شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است←شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است←شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است←شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست←شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست←شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست←شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت←شمارهٔ ۷۵دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست←شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست←شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست←شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست←شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست←شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth