شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست←شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست←شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست←شمارهٔ ۸۴گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست←شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست←شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست←شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست←شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست←شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست←شمارهٔ ۹۰غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست←شمارهٔ ۹۱مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت←شمارهٔ ۹۲چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت←شمارهٔ ۹۳دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت←شمارهٔ ۹۴گرد رویتخط سیاه گرفت←شمارهٔ ۹۵ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت←شمارهٔ ۹۶زقامت کرده ای بر پا قیامت←شمارهٔ ۹۷گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت←شمارهٔ ۹۸ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت←شمارهٔ ۹۹رشک می آیدم ز پیرهنت←شمارهٔ ۱۰۰چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت←شمارهٔ ۱۰۱از بی وفایی یار دارم بسی شکایت←شمارهٔ ۱۰۲دلا تا چند ابجد تا کی ابتث←شمارهٔ ۱۰۳تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج←شمارهٔ ۱۰۴داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج←شمارهٔ ۱۰۵سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج←شمارهٔ ۱۰۶زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج←شمارهٔ ۱۰۷دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح←شمارهٔ ۱۰۸اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح←شمارهٔ ۱۰۹گوید ار کس ز معجزات مسیح←شمارهٔ ۱۱۰چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ←شمارهٔ ۱۱۱دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ←شمارهٔ ۱۱۲تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ←شمارهٔ ۱۱۳مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ←شمارهٔ ۱۱۴آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد←شمارهٔ ۱۱۵دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد←شمارهٔ ۱۱۶هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد←شمارهٔ ۱۱۷ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد←شمارهٔ ۱۱۸تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد←شمارهٔ ۱۱۹زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد←شمارهٔ ۱۲۰منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth