→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود←شمارهٔ ۲۴۲دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود←شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود←شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرینعشوه هر دم سوی من دیدن چه بود←شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود←شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود←شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود←شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود←شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود←شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود←شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود←شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا←شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست میرود←شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل میرود←شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان میرود←شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمیرود←شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله میرود←شمارهٔ ۲۵۸اگر شراب خوری صد جگر کباب شود←شمارهٔ ۲۵۹پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود←شمارهٔ ۲۶۰چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود←شمارهٔ ۲۶۱چشمم چو روز واقعه در خواب میشود←شمارهٔ ۲۶۲حسن را گر ناز او کالای دکان میشود←شمارهٔ ۲۶۳رهی دارم که از دوری به پایان دیر میآید←شمارهٔ ۲۶۴صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید←شمارهٔ ۲۶۵به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار میآید←شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید←شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید←شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید←شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید←شمارهٔ ۲۷۰غمزهاش دست چو بر غارت جان بگشاید←شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید←شمارهٔ ۲۷۲گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید←شمارهٔ ۲۷۳خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید←شمارهٔ ۲۷۴به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید←شمارهٔ ۲۷۵به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید←شمارهٔ ۲۷۶چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید←شمارهٔ ۲۷۷به مرگ کوه کن کَز وِی المها یاد میآید←شمارهٔ ۲۷۸با وجود آن که پیوند آن پری از من برید←شمارهٔ ۲۷۹عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید←شمارهٔ ۲۸۰قاصد رساند مژده که جانان ما رسید←