شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد←شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد←شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد←شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد←شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد←شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد←شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد←شمارهٔ ۲۰۸دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد←شمارهٔ ۲۰۹گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد←شمارهٔ ۲۱۰زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند←شمارهٔ ۲۱۱یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند←شمارهٔ ۲۱۲ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند←شمارهٔ ۲۱۳بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند←شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند←شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند←شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند←شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند←شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند←شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند←شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند←شمارهٔ ۲۲۱گر بر من آرمیده سمندش گذر کند←شمارهٔ ۲۲۲آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند←شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند←شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند←شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند←شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند←شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند←شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند←شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند←شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند←شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند←شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند←شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند←شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند←شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود←شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود←شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود←شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود←شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود←شمارهٔ ۲۴۰گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth