→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۴۸۱همه کس طالب آن سرو روان است اینجا←غزل شمارهٔ ۴۸۲فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا←غزل شمارهٔ ۴۸۳خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست←غزل شمارهٔ ۴۸۴نیست در دیده ما منزلتی دنیا را←غزل شمارهٔ ۴۸۵آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟←غزل شمارهٔ ۴۸۶می شود راز دل از جبهه نمایان ما را←غزل شمارهٔ ۴۸۷گریه سوختگان اشک کباب است ترا←غزل شمارهٔ ۴۸۸دست شستن ز بقا آب حیات است ترا←غزل شمارهٔ ۴۸۹چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟←غزل شمارهٔ ۴۹۰خون ما گر سبب چهره آل است ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۱ای که از عالم معنی خبری نیست ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۲حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۳کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟←غزل شمارهٔ ۴۹۴طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟←غزل شمارهٔ ۴۹۵نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۶باغبان در نگشوده است گلستان ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۷گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۸نمک خال بود داغ تمنای ترا←غزل شمارهٔ ۴۹۹گل ازان زود به بازار رساند خود را←غزل شمارهٔ ۵۰۰هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را←غزل شمارهٔ ۵۰۱در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش←غزل شمارهٔ ۵۰۲حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟←غزل شمارهٔ ۵۰۳راه خوابیده رسانید به منزل خود را←غزل شمارهٔ ۵۰۴چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را←غزل شمارهٔ ۵۰۵ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را←غزل شمارهٔ ۵۰۶نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را←غزل شمارهٔ ۵۰۷از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را←غزل شمارهٔ ۵۰۸تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را←غزل شمارهٔ ۵۰۹شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را←غزل شمارهٔ ۵۱۰سخن آن است که از جای درآرد دل را←غزل شمارهٔ ۵۱۱عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را←غزل شمارهٔ ۵۱۲فقر بی قدر کند سلطنت عالم را←غزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا←غزل شمارهٔ ۵۱۹گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا←غزل شمارهٔ ۵۲۰چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا←