→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۱۴۰۱در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال←غزل شمارهٔ ۱۴۰۲دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۳پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۴سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۵چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟←غزل شمارهٔ ۱۴۰۶مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۷غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۸غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت←غزل شمارهٔ ۱۴۰۹بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت←غزل شمارهٔ ۱۴۱۰دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت←غزل شمارهٔ ۱۴۱۱چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۳تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟←غزل شمارهٔ ۱۴۱۴هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۵فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۶نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۷قد موزون تو روزی که به جولان برخاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۸خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست←غزل شمارهٔ ۱۴۱۹از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم←غزل شمارهٔ ۱۴۲۰خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۱از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۲خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۳شور در دل فکند لعل خموشی که تراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۴در کمین این فلک سخت کمانی که تراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۵بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۶اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۷پرده شب بود ایام شبابی که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۸از زمین اوج گرفته است غباری که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۲۹کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۰در لحد گل نکند شعله داغی که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۱قانع از صاف به دردست دماغی که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۲دانه اشک بود توشه راهی که مراست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۳دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۴عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۵لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۶آن که از بال هما افسر دولت می خواست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۷غمگسار دل سودازده من شبهاست←غزل شمارهٔ ۱۴۳۸زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است←غزل شمارهٔ ۱۴۳۹صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است←غزل شمارهٔ ۱۴۴۰عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است←