→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۳۱۲۱دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمیباشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۲بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۳دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۴شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۵اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۶گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۷نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۸حصاری آدمی را به ز همواری نمیباشد←غزل شمارهٔ ۳۱۲۹سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۰دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۱زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۲سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۳خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۴نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۵به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۶نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۷بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۸در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۳۹زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۰شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۱زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۲خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۳به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۴به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۵به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد←غزل شمارهٔ ۳۱۴۶چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند←غزل شمارهٔ ۳۱۴۷نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند←غزل شمارهٔ ۳۱۴۸دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه←غزل شمارهٔ ۳۱۴۹نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۰زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۲کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه میداند؟←غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز بیپروایی آن بیدرد قدر ما نمیداند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۴چه شد قدر مرا گر چرخِ دونپرور نمیداند؟←غزل شمارهٔ ۳۱۵۵بهار عارض او را به سامان کس نمی داند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۶چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟←غزل شمارهٔ ۳۱۵۷دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمیداند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۸زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند←غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند←غزل شمارهٔ ۳۱۶۰اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند←