شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۶۰۱آن کیست که از خدا نترسد؟←شمارهٔ ۶۰۲بیداد غم، ار دلم بگوید←شمارهٔ ۶۰۳ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد←شمارهٔ ۶۰۴در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد←شمارهٔ ۶۰۵برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد←شمارهٔ ۶۰۶دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد←شمارهٔ ۶۰۷ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود←شمارهٔ ۶۰۸ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود←شمارهٔ ۶۰۹سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود←شمارهٔ ۶۱۰آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود←شمارهٔ ۶۱۱باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود←شمارهٔ ۶۱۲می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود←شمارهٔ ۶۱۳جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند←شمارهٔ ۶۱۴شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند←شمارهٔ ۶۱۵خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد←شمارهٔ ۶۱۶شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دل‌ها می‌کشد←شمارهٔ ۶۱۷نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد←شمارهٔ ۶۱۸گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد←شمارهٔ ۶۱۹شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد←شمارهٔ ۶۲۰چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد←شمارهٔ ۶۲۱سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد←شمارهٔ ۶۲۲چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود←شمارهٔ ۶۲۳شاه سوار من نگر مست و خراب می رود←شمارهٔ ۶۲۴هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود←شمارهٔ ۶۲۵زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد←شمارهٔ ۶۲۶هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند←شمارهٔ ۶۲۷به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟←شمارهٔ ۶۲۸خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید←شمارهٔ ۶۲۹چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند←شمارهٔ ۶۳۰باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود←شمارهٔ ۶۳۱دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود←شمارهٔ ۶۳۲ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود←شمارهٔ ۶۳۳ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود←شمارهٔ ۶۳۴تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود←شمارهٔ ۶۳۵چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود←شمارهٔ ۶۳۶شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود←شمارهٔ ۶۳۷من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید←شمارهٔ ۶۳۸باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید←شمارهٔ ۶۳۹صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید←شمارهٔ ۶۴۰از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth