→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست←شمارهٔ ۲۰۲خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست←شمارهٔ ۲۰۳آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است←شمارهٔ ۲۰۴دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است←شمارهٔ ۲۰۵شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست←شمارهٔ ۲۰۶هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست←شمارهٔ ۲۰۷تا خیال روی او را دیده در تب دیده است←شمارهٔ ۲۰۸تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست←شمارهٔ ۲۰۹بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست←شمارهٔ ۲۱۰بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست←شمارهٔ ۲۱۱ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست←شمارهٔ ۲۱۲خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت←شمارهٔ ۲۱۳روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت←شمارهٔ ۲۱۴بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت←شمارهٔ ۲۱۵عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است←شمارهٔ ۲۱۶در شب هجر که از روز قیامت بتر است←شمارهٔ ۲۱۷برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت←شمارهٔ ۲۱۸رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت←شمارهٔ ۲۱۹فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست←شمارهٔ ۲۲۰ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت←شمارهٔ ۲۲۱شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست←شمارهٔ ۲۲۲بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست←شمارهٔ ۲۲۳کشته تیغ جفایت دل درویش من است←شمارهٔ ۲۲۴هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است←شمارهٔ ۲۲۵یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است←شمارهٔ ۲۲۶روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست←شمارهٔ ۲۲۷عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت←شمارهٔ ۲۲۸تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت←شمارهٔ ۲۲۹باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت←شمارهٔ ۲۳۰باد نوروز چو دنباله جان ما داشت←شمارهٔ ۲۳۱دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت←شمارهٔ ۲۳۲تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت←شمارهٔ ۲۳۳ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست←شمارهٔ ۲۳۴هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست←شمارهٔ ۲۳۵گر بگویم که درون دل من پنهان چیست←شمارهٔ ۲۳۶آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست←شمارهٔ ۲۳۷یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست←شمارهٔ ۲۳۸زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست←شمارهٔ ۲۳۹ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست←شمارهٔ ۲۴۰هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست←