شعر را زندگی کن
→ قدسی مشهدیقدسی مشهدی
قدسی مشهدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۸۱عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دار←شمارهٔ ۲۸۲سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر←شمارهٔ ۲۸۳ای دست تو به کینه ز دوران درازتر←شمارهٔ ۲۸۴بی درد عشق، شادی و غم را چه اعتبار←شمارهٔ ۲۸۵جایی که داغ نیست، ز مرهم چه اعتبار←شمارهٔ ۲۸۶یک نامه چو نگشوده‌ام از بال کبوتر←شمارهٔ ۲۸۷کام جانم با من و من در پی کامم هنوز←شمارهٔ ۲۸۸نگهت فتنه‌گر و عربده‌سازست هنوز←شمارهٔ ۲۸۹به سرو سیم‌تنی راه برده‌ام که مپرس←شمارهٔ ۲۹۰راست رو نیست بر آماج اثر، تیر نفس←شمارهٔ ۲۹۱در کوی تو فردوس تمنی نکند کس←شمارهٔ ۲۹۲شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کش←شمارهٔ ۲۹۳گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش←شمارهٔ ۲۹۴بیگانه گشته‌ام ز همه مدعای خویش←شمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش←شمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش←شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش←شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش←شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش←شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش←شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟←شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش←شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش←شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش←شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش←شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش←شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش←شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش←شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش←شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش←شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش←شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش←شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش←شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش←شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش←شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش←شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض←شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع←شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع←شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth