→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم←شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرم←شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم←شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم←شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم←شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم←شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم←شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام←شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم←شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم←شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم←شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم←شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو میآیم←شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام←شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم←شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام←شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم←شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم←شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام←شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم←شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم←شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم←شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم←شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم←شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم←شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم←شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم←شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم←شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم←شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم←شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم←شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم←شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم←شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم←شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم←شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم←شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم←شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم←شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم←شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم←