شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۸۱از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد←شمارهٔ ۴۸۲اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد←شمارهٔ ۴۸۳طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو←شمارهٔ ۴۸۴بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود←شمارهٔ ۴۸۵تو آفت دل و جان نزار خواهی شد←شمارهٔ ۴۸۶در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید←شمارهٔ ۴۸۷سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچد←شمارهٔ ۴۸۸امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد←شمارهٔ ۴۸۹آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند←شمارهٔ ۴۹۰ترک همره رهنمای کوی ماه من بود←شمارهٔ ۴۹۱آه تا برخاست از دل اشک غلتان می‌شود←شمارهٔ ۴۹۲چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید←شمارهٔ ۴۹۳ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند←شمارهٔ ۴۹۴حسن صوتی آتش افروز دل من می شود←شمارهٔ ۴۹۵ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد←شمارهٔ ۴۹۶جان آزاد گرفتار تن زار بماند←شمارهٔ ۴۹۷زفریادم نه بیجا کوهسار آهنگ بردارد←شمارهٔ ۴۹۸سهی سروی که رفتارش ز دل خوناب می ریزد←شمارهٔ ۴۹۹عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود←شمارهٔ ۵۰۰پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بود←شمارهٔ ۵۰۱دل مرا در پیری از قهر الهی می‌تپد←شمارهٔ ۵۰۲چو مست باده رخ از روزنی برون آرد←شمارهٔ ۵۰۳دل به زخم خنجر احسان کس بسمل نشد←شمارهٔ ۵۰۴میان او که در اندیشه در نمی آید←شمارهٔ ۵۰۵چو زلفت بیدلان را در پی تسخیر می گردد←شمارهٔ ۵۰۶عشقم غلام خویش ز بخت سعید کرد←شمارهٔ ۵۰۷بیدلی کو واله دیدار آن طناز ماند←شمارهٔ ۵۰۸زبزم غیر در ظاهر چه شد گر یار برگردد←شمارهٔ ۵۰۹آه از لب چون شکر خوبان سمرقند←شمارهٔ ۵۱۰نسبتی باشد بتان هند را با پان هند←شمارهٔ ۵۱۱مانع سوز دل خستگی آزرم شود←شمارهٔ ۵۱۲زاضطراب چو موج سراب آب نخورد←شمارهٔ ۵۱۳زمین ز بار غم ما همین نه در ماند←شمارهٔ ۵۱۴شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بود←شمارهٔ ۵۱۵خصم چون گردید عاجز بردباری پیشه کرد←شمارهٔ ۵۱۶بهر دنیا بودنت غمگین زنادانی بود←شمارهٔ ۵۱۷من که در سیر گلم بیخودی مل باشد←شمارهٔ ۵۱۸با شوخی چنان به کنارم نشسته ماند←شمارهٔ ۵۱۹بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد←شمارهٔ ۵۲۰تا نفس باشد ستون خیمهٔ تن چون حباب←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth