→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱بی قراران ترا تا خلعت جان داده اند←شمارهٔ ۴۴۲گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد←شمارهٔ ۴۴۳چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید←شمارهٔ ۴۴۴با زخم ما مباد کسی مرهمی کند←شمارهٔ ۴۴۵دل از بس سوی رخسار تو باشد←شمارهٔ ۴۴۶دل ز جانانه می تواند شد←شمارهٔ ۴۴۷فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند←شمارهٔ ۴۴۸تپیدنها در دل میزند دلدار میآید←شمارهٔ ۴۴۹شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود←شمارهٔ ۴۵۰جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند←شمارهٔ ۴۵۱به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند←شمارهٔ ۴۵۲گل در چمن از رشک تو آرام ندارد←شمارهٔ ۴۵۳غمم را واله شیرین و لیلا برنمی تابد←شمارهٔ ۴۵۴به ابرو الفتی پیوسته آن مژگان خم دارد←شمارهٔ ۴۵۵چون برقع مشکین ز رخ آل گشاید←شمارهٔ ۴۵۶به صد محنت دهان ما ز روزی بهرهور گردد←شمارهٔ ۴۵۷همچو جوهر همه تن دیدهٔ حیران کردند←شمارهٔ ۴۵۸ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد←شمارهٔ ۴۵۹کردی چو کباب ستم عشوه گری چند←شمارهٔ ۴۶۰گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود←شمارهٔ ۴۶۱سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مباد←شمارهٔ ۴۶۲بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند←شمارهٔ ۴۶۳از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد←شمارهٔ ۴۶۴سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد←شمارهٔ ۴۶۵چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود←شمارهٔ ۴۶۶گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد←شمارهٔ ۴۶۷دل صاف من از وضع جهان کلفت نمیگیرد←شمارهٔ ۴۶۸چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد←شمارهٔ ۴۶۹نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند←شمارهٔ ۴۷۰گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید←شمارهٔ ۴۷۱در هر شکنی آهم لختی زجگر دارد←شمارهٔ ۴۷۲دل از عشق مجازی کی مرا مسرور میگردد←شمارهٔ ۴۷۳هر کس ز تو چشم کام دارد←شمارهٔ ۴۷۴چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود←شمارهٔ ۴۷۵در شب هجران که یادت طاقت از من می برد←شمارهٔ ۴۷۶به گردون آفتاب چون گرد دامن افشاند←شمارهٔ ۴۷۷دلم در رقص مانند شرر از ساز می آید←شمارهٔ ۴۷۸رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند←شمارهٔ ۴۷۹شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود←شمارهٔ ۴۸۰آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند←