→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است←شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است←شمارهٔ ۱۶۳میدود هرسو سخن، صاحبسخن گر ساکن است←شمارهٔ ۱۶۴عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است←شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است←شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است←شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است←شمارهٔ ۱۶۸طرف از شکستگان جهان کس نبسته است←شمارهٔ ۱۶۹چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است←شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است←شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است←شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است←شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است←شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است←شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است←شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است←شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است←شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میانهاست←شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است←شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است←شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است←شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است←شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست←شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست←شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست←شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست←شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست←شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!←شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟←شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه میداند که چیست؟←شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست←شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست←شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست←شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟←شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست←شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست←شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست←شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست←شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست←شمارهٔ ۲۰۰درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست←