→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است←شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است←شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است←شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است←شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است←شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است←شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است←شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است←شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است←شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است←شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است←شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است←شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است←شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است←شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است←شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است←شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است←شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است←شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست←شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است←شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است←شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست←شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست←شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است←شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است←شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است←شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟←شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است←شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است←شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است←شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است←شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است←شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است←شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است←شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است←شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است←شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است←شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است←شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است←شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است←