→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگردد←شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمیگردد←شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد←شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد←شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد←شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد←شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد←شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد←شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد←شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد←شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد←شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَمخیزی ندارد←شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد←شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ میگذرد←شمارهٔ ۲۵۵نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد←شمارهٔ ۲۵۶آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد←شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد←شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد←شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد←شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد←شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد←شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد←شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد←شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر میآورد←شمارهٔ ۲۶۵بینیازی ساقی از مینا برون میآورد←شمارهٔ ۲۶۶در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد←شمارهٔ ۲۶۷میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمیگیرد←شمارهٔ ۲۶۸به درویشان فسون جاه و دولت درنمیگیرد←شمارهٔ ۲۶۹میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد←شمارهٔ ۲۷۰چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد←شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگیها تازه میسازد←شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد←شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد←شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد←شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد←شمارهٔ ۲۷۶مرد از راه شکست خود به عزت میرسد←شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان میرسد←شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد←شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد←شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد←