→ دیوان اشعارافسر کرمانی
افسر کرمانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم←شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم←شمارهٔ ۱۶۳تا به روی تو شد دیده بازم←شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم←شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم←شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن←شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن←شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما، یک ره ز وفا دم زن←شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن←شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین←شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،←شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من←شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران←شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این←شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این←شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من←شمارهٔ ۱۷۷گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن←شمارهٔ ۱۷۸ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من←شمارهٔ ۱۷۹بیا، تصرف در صنعت سکندر کن←شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن←شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخکامیهای دیرین←شمارهٔ ۱۸۲گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو←شمارهٔ ۱۸۳بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله←شمارهٔ ۱۸۴خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه←شمارهٔ ۱۸۵یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته←شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به←شمارهٔ ۱۸۷خوشتر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری←شمارهٔ ۱۸۸شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی←شمارهٔ ۱۸۹دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی←شمارهٔ ۱۹۰صبا، به جانان اگر توانی،←شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی←شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی←شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی←شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،←شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی←شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری←شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری←شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟←شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی←شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی←