→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۸۱توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی←شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی←شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی←شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی←شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی←شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی←شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی←شمارهٔ ۴۸۸نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی←شمارهٔ ۴۸۹چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی←شمارهٔ ۴۹۰دین ودل برده ازکفم صنمی←شمارهٔ ۴۹۱بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی←شمارهٔ ۴۹۲بوی یار مهربان آیدهمی←شمارهٔ ۴۹۳آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی←شمارهٔ ۴۹۴آشوب شهری شورجهانی←شمارهٔ ۴۹۵نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی←شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی←شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی←شمارهٔ ۴۹۸عجب از چشم سیه راهزنی←شمارهٔ ۴۹۹ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی←شمارهٔ ۵۰۰تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی←شمارهٔ ۵۰۱بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی←شمارهٔ ۵۰۲چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی←شمارهٔ ۵۰۳در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی←شمارهٔ ۵۰۴سروها دیده ام به هر چمنی←شمارهٔ ۵۰۵نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینی←شمارهٔ ۵۰۶اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی←شمارهٔ ۵۰۷چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی←شمارهٔ ۵۰۸ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی←شمارهٔ ۵۰۹ای وجودت مظهر لطف الهی←شمارهٔ ۵۱۰ای گدای در توهر شاهی←شمارهٔ ۵۱۱به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی←شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی←شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی←شمارهٔ ۵۱۴تنها همی نه با من با هر کس آشنائی←شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی←شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟←شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی←
→ صفحهٔ قبل۱۳ از ۱۳