شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد←شمارهٔ ۱۲۲دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد←شمارهٔ ۱۲۳کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد←شمارهٔ ۱۲۴نه مشک ختا بوی موی تو دارد←شمارهٔ ۱۲۵چو لاله دل ز داغم لکه دارد←شمارهٔ ۱۲۶نه ماهی چورویت زخط هاله دارد←شمارهٔ ۱۲۷دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد←شمارهٔ ۱۲۸هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد←شمارهٔ ۱۲۹شب از خیال روی توخوابم نمی برد←شمارهٔ ۱۳۰آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد←شمارهٔ ۱۳۱از غم تو بهدل ما گذرد←شمارهٔ ۱۳۲دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد←شمارهٔ ۱۳۳ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد←شمارهٔ ۱۳۴درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد←شمارهٔ ۱۳۵هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد←شمارهٔ ۱۳۶به فصل گل می گلگون به جام باید کرد←شمارهٔ ۱۳۷جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد←شمارهٔ ۱۳۸آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد←شمارهٔ ۱۳۹آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد←شمارهٔ ۱۴۰رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد←شمارهٔ ۱۴۱شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد←شمارهٔ ۱۴۲در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد←شمارهٔ ۱۴۳پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد←شمارهٔ ۱۴۴دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد←شمارهٔ ۱۴۵دلبری از زلفوخط وخال نباشد←شمارهٔ ۱۴۶عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد←شمارهٔ ۱۴۷شراب عاشقان از نور باشد←شمارهٔ ۱۴۸سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد←شمارهٔ ۱۴۹زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد←شمارهٔ ۱۵۰کجا طلعت مه چو روی توباشد←شمارهٔ ۱۵۱گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد←شمارهٔ ۱۵۲چهر توچون آتش آمد زلف توچون دودشد←شمارهٔ ۱۵۳قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشد←شمارهٔ ۱۵۴عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد←شمارهٔ ۱۵۵تا به زلف تو دلم ملحق شد←شمارهٔ ۱۵۶امروز عمر هم به فراق توشام شد←شمارهٔ ۱۵۷دلم آشفته ز آن آشفته موشد←شمارهٔ ۱۵۸چون به پیش پای دلبر زلف سرافکنده شد←شمارهٔ ۱۵۹ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد←شمارهٔ ۱۶۰خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth