شعر را زندگی کن
→ نورس دماوندینورس دماوندی
نورس دماوندی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست←شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست←شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست←شمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگی‌هاست←شمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت←شمارهٔ ۱۲۶قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت←شمارهٔ ۱۲۷تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت←شمارهٔ ۱۲۸به ترسایی مرا عیش مدام است←شمارهٔ ۱۲۹بس که گرمش ز حُسن بازار است←شمارهٔ ۱۳۰کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است←شمارهٔ ۱۳۱دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است←شمارهٔ ۱۳۲ای فیض صبح گرده‌ای از آستانه‌ات←شمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است←شمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است←شمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است←شمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است←شمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت←شمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خون←شمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست←شمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت←شمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است←شمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است←شمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است←شمارهٔ ۱۴۴هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست←شمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبر←شمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است←شمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است←شمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماست←شمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است←شمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است←شمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب است←شمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است←شمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توست←شمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت←شمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت←شمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری است←شمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش است←شمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست←شمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است←شمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth