→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشست←شمارهٔ ۲۴۲غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست←شمارهٔ ۲۴۳مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است←شمارهٔ ۲۴۴هست آنچه از زبان تو بیگانه نام ماست←شمارهٔ ۲۴۵نه همین نرگس زچشم می پرستش جام یافت←شمارهٔ ۲۴۶جان چیست؟ عمر من که نیارم از آن گذشت←شمارهٔ ۲۴۷همتم کم نتواند برداشت←شمارهٔ ۲۴۸گلشن در این بهار نه تنها شکفته است←شمارهٔ ۲۴۹گرنه اشک از دیده در هجران یار افتاده است←شمارهٔ ۲۵۰قبای پاره نصیبش زچرخ مینایی است←شمارهٔ ۲۵۱شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده است←شمارهٔ ۲۵۲سرتاسر آفاق به فرمان خط اوست←شمارهٔ ۲۵۳دور از تو هر لبی که می ناب خورده است←شمارهٔ ۲۵۴دل به غیر از باده زار و ناتوان افتاده است←شمارهٔ ۲۵۵چشمت که ز خون ما شرابی است←شمارهٔ ۲۵۶همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت←شمارهٔ ۲۵۷همین نه لعل ترا معجز دم عیساست←شمارهٔ ۲۵۸در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست←شمارهٔ ۲۵۹هر غنچه به گلشن دل مأیوس بهار است←شمارهٔ ۲۶۰باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است←شمارهٔ ۲۶۱تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است←شمارهٔ ۲۶۲کوکب به فلک زآتش پنهان که جسته است؟←شمارهٔ ۲۶۳چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت←شمارهٔ ۲۶۴چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست←شمارهٔ ۲۶۵سوختن شمع شبستان زمن آموخته است←شمارهٔ ۲۶۶به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت←شمارهٔ ۲۶۷زان لب که نوشداروی جانهای خسته است←شمارهٔ ۲۶۸اشک حسرت روشنی افزای چشم تر بس است←شمارهٔ ۲۶۹از روی نو خط تو دل زار من شکفت←شمارهٔ ۲۷۰تنها نه قلب دل نگه او شکسته است←شمارهٔ ۲۷۱پیوسته ذوق باده چو خون در دل من است←شمارهٔ ۲۷۲درویشیم به حشمت دارا برابر است←شمارهٔ ۲۷۳دل افروخته را آفت افسردن نیست←شمارهٔ ۲۷۴این ماه چارده که ترا در برابر است←شمارهٔ ۲۷۵رهزن دین و دلم آن نرگس جادو بس است←شمارهٔ ۲۷۶هر که او با قامت خم گشته غافل خفته است←شمارهٔ ۲۷۷کوکب بخت سیه روزان مدام افسرده است←شمارهٔ ۲۷۸لعلت مرا به کام دل آب حیات ریخت←شمارهٔ ۲۷۹تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت←شمارهٔ ۲۸۰خامشی با وضع شوخ آن صنم پیوسته است←