→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱همتم تا دست پر زور هوس پیچیده است←شمارهٔ ۲۰۲بسکه رنگین جلوه از لخت دل شیدای ماست←شمارهٔ ۲۰۳دل و ستم ز کار افتاد از پرکاری چشمت←شمارهٔ ۲۰۴هر کس محروم از جوانی است←شمارهٔ ۲۰۵از گفتگو اشاره به دل آشناتر است←شمارهٔ ۲۰۶شوخ و شنگی چون بت طناز من عالم نداشت←شمارهٔ ۲۰۷با بال شوق در چمن قدس طایر است←شمارهٔ ۲۰۸دل که بزم عشقبازی را بسامان چیده است←شمارهٔ ۲۰۹بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست←شمارهٔ ۲۱۰در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست←شمارهٔ ۲۱۱شکست رنگ نگارم شد از شراب درست←شمارهٔ ۲۱۲یاد ایامی که جوش گل دلم را شاد داشت←شمارهٔ ۲۱۳مهربانیهای پنهان را مزاج کاین ازوست←شمارهٔ ۲۱۴بی او هجوم غم دل بی کینه را شکست←شمارهٔ ۲۱۵باغ خوش از سبزه و ز سنبل از آنهم خوشتر است←شمارهٔ ۲۱۶ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس است←شمارهٔ ۲۱۷خط آزادی است دل را خط مرغوب لبت←شمارهٔ ۲۱۸در حقیقت مقصد جسم و مراد دل یکی است←شمارهٔ ۲۱۹هر کرا دل بی غبار کینه است←شمارهٔ ۲۲۰حسن حیرت آفرینش جلوه پیرایی گرفت←شمارهٔ ۲۲۱پرده از کار تو بی باکی صهبا برداشت←شمارهٔ ۲۲۲برای منصب خاشاک روبی نجف است←شمارهٔ ۲۲۳لب چو مینا بگشود انجمنی خندان ساخت←شمارهٔ ۲۲۴می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است←شمارهٔ ۲۲۵دشمن جان و تنش تاج زر است←شمارهٔ ۲۲۶اضطرابم آتش رخسار او را دامن است←شمارهٔ ۲۲۷هر دلی آیینه دار صورت اندیشه ای است←شمارهٔ ۲۲۸وارستگی از خویش ترا رهبر فیض است←شمارهٔ ۲۲۹دل که کارش با کریم افتاده در فرخندگی است←شمارهٔ ۲۳۰صفای پیکرت آئینه دار مهتاب است←شمارهٔ ۲۳۱بیا که موسم جوش بهار ییلاق است←شمارهٔ ۲۳۲ز وانمود پریشانی ام چو گل عار است←شمارهٔ ۲۳۳حقپرستی پیش ما ترک تمنا کردن است←شمارهٔ ۲۳۴طرهٔ مشکین چو جانان دسته بست←شمارهٔ ۲۳۵بسکه سر در صیدگاهش بر زمین افتاده است←شمارهٔ ۲۳۶در توبه کوش، توبه حصار سلامت است←شمارهٔ ۲۳۷هیچ اثر از پختگی ها با زبان معلوم نیست←شمارهٔ ۲۳۸دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است←شمارهٔ ۲۳۹تا سر ما کشتگان آن تندخو بر کف گرفت←شمارهٔ ۲۴۰نهادی بر دلم ای نازنین دست←