شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم←شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم←شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم←شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم←شمارهٔ ۴۰۵برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم←شمارهٔ ۴۰۶در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم←شمارهٔ ۴۰۷بهر دعا از درت چون به درون آمدم←شمارهٔ ۴۰۸ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم←شمارهٔ ۴۰۹باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم←شمارهٔ ۴۱۰چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم←شمارهٔ ۴۱۱به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم←شمارهٔ ۴۱۲با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم←شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم←شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم←شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم←شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم←شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم←شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم←شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم←شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم←شمارهٔ ۴۲۱من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم←شمارهٔ ۴۲۲خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم←شمارهٔ ۴۲۳من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم←شمارهٔ ۴۲۴به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم←شمارهٔ ۴۲۵ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم←شمارهٔ ۴۲۶افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد←شمارهٔ ۴۲۷کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم←شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم←شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم←شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم←شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم←شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم←شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم←شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم←شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم←شمارهٔ ۴۳۶گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم←شمارهٔ ۴۳۷ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم←شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم←شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم←شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth