شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلمان ساوجی
سلمان ساوجی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۸۱سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست ←غزل شمارهٔ ۸۲شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست ←غزل شمارهٔ ۸۳بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست ←غزل شمارهٔ ۸۴داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست←غزل شمارهٔ ۸۵چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست ←غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست←غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست ←غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ←غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست ←غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست ←غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست ←غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست ←غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست ←غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست ←غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست ←غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت ←غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت ←غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟←غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت ←غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت ←غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت ←غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۶سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۷سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت ←غزل شمارهٔ ۱۰۸آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت ←غزل شمارهٔ ۱۰۹هر آن حدیث که از عشق می‌کنند، روایت ←غزل شمارهٔ ۱۱۰ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت ←غزل شمارهٔ ۱۱۱آن پری چهره که ما را نگران می‌دارد ←غزل شمارهٔ ۱۱۲بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد ←غزل شمارهٔ ۱۱۳در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد ←غزل شمارهٔ ۱۱۴تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد ←غزل شمارهٔ ۱۱۵تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد ←غزل شمارهٔ ۱۱۶اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد←غزل شمارهٔ ۱۱۷نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد ←غزل شمارهٔ ۱۱۸من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد ←غزل شمارهٔ ۱۱۹هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد ←غزل شمارهٔ ۱۲۰ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth