شعر را زندگی کن
صائب

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۳۶۱خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را←غزل شمارهٔ ۳۶۲فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را←غزل شمارهٔ ۳۶۳برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را←غزل شمارهٔ ۳۶۴به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را←غزل شمارهٔ ۳۶۵خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را←غزل شمارهٔ ۳۶۶نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را←غزل شمارهٔ ۳۶۷لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را←غزل شمارهٔ ۳۶۸زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را←غزل شمارهٔ ۳۶۹ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را←غزل شمارهٔ ۳۷۰بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را←غزل شمارهٔ ۳۷۱ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را←غزل شمارهٔ ۳۷۲گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را←غزل شمارهٔ ۳۷۳ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را←غزل شمارهٔ ۳۷۴به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را←غزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را←غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را←غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را←غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را←غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را←غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را←غزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟←غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را←غزل شمارهٔ ۳۸۳نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را←غزل شمارهٔ ۳۸۴مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان←غزل شمارهٔ ۳۸۵معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را←غزل شمارهٔ ۳۸۶سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟←غزل شمارهٔ ۳۸۷به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را←غزل شمارهٔ ۳۸۸مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را←غزل شمارهٔ ۳۸۹نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را←غزل شمارهٔ ۳۹۰اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را←غزل شمارهٔ ۳۹۱به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را←غزل شمارهٔ ۳۹۲درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟←غزل شمارهٔ ۳۹۳ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را←غزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را←غزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را←غزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را←غزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را←غزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را←غزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را←غزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth