شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱بیا که دل بشد از انتظار آمدنت←شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت←شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست←شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است←شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست←شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج←شمارهٔ ۴۰۷توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج←شمارهٔ ۴۰۸به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ←شمارهٔ ۴۰۹ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ←شمارهٔ ۴۱۰ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید←شمارهٔ ۴۱۱شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد←شمارهٔ ۴۱۲ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید←شمارهٔ ۴۱۳نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید←شمارهٔ ۴۱۴صبا می‌جنبد و آن مست ما را خواب می‌آید←شمارهٔ ۴۱۵زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید←شمارهٔ ۴۱۶مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟←شمارهٔ ۴۱۷مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید←شمارهٔ ۴۱۸چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید←شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید←شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید←شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید←شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید←شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید←شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد←شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد←شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد←شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد←شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد←شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد←شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد←شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد←شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد←شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد←شمارهٔ ۴۳۴کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد←شمارهٔ ۴۳۵ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد←شمارهٔ ۴۳۶مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد←شمارهٔ ۴۳۷مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد←شمارهٔ ۴۳۸سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد←شمارهٔ ۴۳۹خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد←شمارهٔ ۴۴۰به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth