شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۴۱هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد←شمارهٔ ۴۴۲همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد←شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد←شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد←شمارهٔ ۴۴۵دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد←شمارهٔ ۴۴۶بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد←شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد←شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد←شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد←شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد←شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد←شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد←شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند←شمارهٔ ۴۵۴مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند←شمارهٔ ۴۵۵چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند←شمارهٔ ۴۵۶زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند←شمارهٔ ۴۵۷بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند←شمارهٔ ۴۵۸چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد←شمارهٔ ۴۵۹دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد←شمارهٔ ۴۶۰زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد←شمارهٔ ۴۶۱همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد←شمارهٔ ۴۶۲هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد←شمارهٔ ۴۶۳دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟←شمارهٔ ۴۶۴مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید←شمارهٔ ۴۶۵رخی داری که وصف آن به خاطر درنمی‌گنجد←شمارهٔ ۴۶۶چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد←شمارهٔ ۴۶۷چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود←شمارهٔ ۴۶۸دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد←شمارهٔ ۴۶۹بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد←شمارهٔ ۴۷۰دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد←شمارهٔ ۴۷۱دل باز به جوش آمد، جانان که می آید←شمارهٔ ۴۷۲ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید←شمارهٔ ۴۷۳شمع من اگر یک شب از خانه برون آید←شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید←شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد←شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود←شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد←شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد←شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد←شمارهٔ ۴۸۰ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth