شعر را زندگی کن
→ قدسی مشهدیقدسی مشهدی
قدسی مشهدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم←شمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟←شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم←شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟←شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم←شمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم←شمارهٔ ۳۶۷تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم←شمارهٔ ۳۶۸امشب ز دیده از قدح افزون گریستم←شمارهٔ ۳۶۹خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام←شمارهٔ ۳۷۰بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایم←شمارهٔ ۳۷۱دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم←شمارهٔ ۳۷۲اگر دور از دلارای خود افتم←شمارهٔ ۳۷۳من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم←شمارهٔ ۳۷۴من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام←شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم←شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم←شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم←شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم←شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم←شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام←شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام←شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم←شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم←شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام←شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم←شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم←شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم←شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم←شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم←شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم←شمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردم←شمارهٔ ۳۹۲چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم←شمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم←شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم←شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم←شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم←شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم←شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم←شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم←شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth