→ دیوان اشعاراوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۵۲۱ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم←غزل شمارهٔ ۵۲۲صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم←غزل شمارهٔ ۵۲۳چشم جان بر اثرت میدارم←غزل شمارهٔ ۵۲۴صد بار ز مهرت ار بمیرم←غزل شمارهٔ ۵۲۵گر چه در پای هوی و هوست میمیرم←غزل شمارهٔ ۵۲۶مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم←غزل شمارهٔ ۵۲۷به غم خویش چنان شیفته کردی بازم←غزل شمارهٔ ۵۲۸نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم←غزل شمارهٔ ۵۲۹برخیزم و دلها را در ولوله اندازم←غزل شمارهٔ ۵۳۰بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم←غزل شمارهٔ ۵۳۱گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم←غزل شمارهٔ ۵۳۲روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم←غزل شمارهٔ ۵۳۳گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم←غزل شمارهٔ ۵۳۴من مستم و ز مستی در یار میگریزم←غزل شمارهٔ ۵۳۵مرا مجال نباشد که: یار او باشم←غزل شمارهٔ ۵۳۶سخن بگوی چو من در سخن نمیباشم←غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم←غزل شمارهٔ ۵۳۸یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟←غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم←غزل شمارهٔ ۵۴۰عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم←غزل شمارهٔ ۵۴۱ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم←غزل شمارهٔ ۵۴۲به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم←غزل شمارهٔ ۵۴۳من دل به ننگ دارم و از نام فارغم←غزل شمارهٔ ۵۴۴صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم←غزل شمارهٔ ۵۴۵وه! که امروز چه آشفته و بیخویشتنم←غزل شمارهٔ ۵۴۶آن دوست که میبینم، آن دوست که میدانم←غزل شمارهٔ ۵۴۷درهجر تو درمان دل خسته ندانم←غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم←غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم←غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟←غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم←غزل شمارهٔ ۵۵۲چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم←غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم←غزل شمارهٔ ۵۵۴تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم←غزل شمارهٔ ۵۵۵تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم←غزل شمارهٔ ۵۵۶گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم←غزل شمارهٔ ۵۵۷به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم←غزل شمارهٔ ۵۵۸بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم←غزل شمارهٔ ۵۵۹جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم←غزل شمارهٔ ۵۶۰آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم←