شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراوحدی مراغه‌ای
اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۱۶۱ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟←غزل شمارهٔ ۱۶۲هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت←غزل شمارهٔ ۱۶۳گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت←غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت←غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت←غزل شمارهٔ ۱۶۶بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت←غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت←غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح←غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد←غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد←غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد←غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد←غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد←غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد←غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد←غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد←غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد←غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد←غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد←غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد←غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد←غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد←غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد←غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد←غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد←غزل شمارهٔ ۱۸۸دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد←غزل شمارهٔ ۱۸۹خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد←غزل شمارهٔ ۱۹۰به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۱ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۲باد بویی از دو زلفت وام کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۳هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۵وصف روی آن پسر خواهیم کرد←غزل شمارهٔ ۱۹۶چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد←غزل شمارهٔ ۱۹۷جز لبم شرح میان او نکرد←غزل شمارهٔ ۱۹۸دلم جز تو آهنگ یاری نکرد←غزل شمارهٔ ۱۹۹به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد←غزل شمارهٔ ۲۰۰دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth