شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلیم تهرانی
سلیم تهرانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست←شمارهٔ ۱۶۲بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است←شمارهٔ ۱۶۳مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است←شمارهٔ ۱۶۴ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است←شمارهٔ ۱۶۵زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست←شمارهٔ ۱۶۶بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است←شمارهٔ ۱۶۷دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است←شمارهٔ ۱۶۸جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست←شمارهٔ ۱۶۹زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است←شمارهٔ ۱۷۰فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست←شمارهٔ ۱۷۱ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت←شمارهٔ ۱۷۲سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت←شمارهٔ ۱۷۳دلم از آبلهٔ غم چو کف سوخته است←شمارهٔ ۱۷۴پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست←شمارهٔ ۱۷۵کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست←شمارهٔ ۱۷۶سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست←شمارهٔ ۱۷۷رنگ سخنت زان لب جان پرور سرخ است←شمارهٔ ۱۷۸چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست←شمارهٔ ۱۷۹خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است←شمارهٔ ۱۸۰منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست←شمارهٔ ۱۸۱شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است←شمارهٔ ۱۸۲دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است←شمارهٔ ۱۸۳مگذر ز دوستی که محبت مبارک است←شمارهٔ ۱۸۴چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفت←شمارهٔ ۱۸۵چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت←شمارهٔ ۱۸۶با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست←شمارهٔ ۱۸۷بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است←شمارهٔ ۱۸۸تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست←شمارهٔ ۱۸۹باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است←شمارهٔ ۱۹۰سامان شادمانی و برگ طرب کجاست←شمارهٔ ۱۹۱سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست←شمارهٔ ۱۹۲کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟←شمارهٔ ۱۹۳بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست←شمارهٔ ۱۹۴از مشک چین مگو، که در آن زلف چین پر است←شمارهٔ ۱۹۵گل نشاط به بزم شراب پامال است←شمارهٔ ۱۹۶چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست←شمارهٔ ۱۹۷در وادی وفا ره و رفتار نازک است←شمارهٔ ۱۹۸چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟←شمارهٔ ۱۹۹شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است←شمارهٔ ۲۰۰باغبان را چشم لطف از مصلحت بر سوی ماست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth