→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم←شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم←شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام←شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم←شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام←شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم←شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم←شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام←شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم←شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم←شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم←شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم←شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام←شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم←شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم←شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم←شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام←شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم←شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم←شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم←شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم←شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم←شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم←شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام←شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم←شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم←شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام←شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام←شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام←شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم←شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم←شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم←شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمیبینم←شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم←شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم←شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم←شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم←شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن←شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن←شمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن←