شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلیم تهرانی
سلیم تهرانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد←شمارهٔ ۴۰۲مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند←شمارهٔ ۴۰۳درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد←شمارهٔ ۴۰۴جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود←شمارهٔ ۴۰۵با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد←شمارهٔ ۴۰۶می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!←شمارهٔ ۴۰۷دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد←شمارهٔ ۴۰۸شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود←شمارهٔ ۴۰۹باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد←شمارهٔ ۴۱۰دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد←شمارهٔ ۴۱۱رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند←شمارهٔ ۴۱۲درین ره کعبه سنگ راه باشد←شمارهٔ ۴۱۳دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد←شمارهٔ ۴۱۴کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد←شمارهٔ ۴۱۵چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد←شمارهٔ ۴۱۶مرا به کوی تو دلگرمی شراب آورد←شمارهٔ ۴۱۷نوبهار است و جنونم سوی هامون می‌کشد←شمارهٔ ۴۱۸شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد←شمارهٔ ۴۱۹زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می‌برد←شمارهٔ ۴۲۰تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد←شمارهٔ ۴۲۱آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند←شمارهٔ ۴۲۲اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند←شمارهٔ ۴۲۳از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید←شمارهٔ ۴۲۴اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند←شمارهٔ ۴۲۵غریبی را به من عشقت وطن کرد←شمارهٔ ۴۲۶رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد←شمارهٔ ۴۲۷روزگار از چمن وصل توام دور افکند←شمارهٔ ۴۲۸خورشید از نمود رخت بی نمود شد←شمارهٔ ۴۲۹چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد←شمارهٔ ۴۳۰خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد←شمارهٔ ۴۳۱کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد←شمارهٔ ۴۳۲در گدایی همت ما پادشاهی می‌کند←شمارهٔ ۴۳۳می‌گریزد خوابم از جایی که مخمل می‌برند←شمارهٔ ۴۳۴به کوی عشق، دل دادخواه می‌خواهند←شمارهٔ ۴۳۵قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود←شمارهٔ ۴۳۶دیگر بهار شد که هوا گلفشان شود←شمارهٔ ۴۳۷به عشق باده ز خون امید و بیم خورند←شمارهٔ ۴۳۸گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند←شمارهٔ ۴۳۹کاروانی دگر از مصر هوس می‌آید←شمارهٔ ۴۴۰عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth