شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلیم تهرانی
سلیم تهرانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۴۱از عکس رخش که تاب دارد←شمارهٔ ۴۴۲چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود←شمارهٔ ۴۴۳در ره شوق، دل از بیم خطر می‌لرزد←شمارهٔ ۴۴۴چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد←شمارهٔ ۴۴۵به راه شوق، خضر جستجو چه می داند←شمارهٔ ۴۴۶مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد←شمارهٔ ۴۴۷ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند←شمارهٔ ۴۴۸خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند←شمارهٔ ۴۴۹شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید←شمارهٔ ۴۵۰قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد←شمارهٔ ۴۵۱اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد←شمارهٔ ۴۵۲ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد←شمارهٔ ۴۵۳بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد←شمارهٔ ۴۵۴عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل می‌شود←شمارهٔ ۴۵۵تنها من ضعیف ندارم بدن کبود←شمارهٔ ۴۵۶ز می به آب فتادن مرا زیان دارد←شمارهٔ ۴۵۷همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد←شمارهٔ ۴۵۸چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید←شمارهٔ ۴۵۹ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد←شمارهٔ ۴۶۰عشق آشوب دل و جوش درون می‌آرد←شمارهٔ ۴۶۱از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند←شمارهٔ ۴۶۲دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد←شمارهٔ ۴۶۳چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند←شمارهٔ ۴۶۴همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد←شمارهٔ ۴۶۵دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد←شمارهٔ ۴۶۶وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد←شمارهٔ ۴۶۷ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید←شمارهٔ ۴۶۸ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید←شمارهٔ ۴۶۹چشم توام ز هوش تهیدست می کند←شمارهٔ ۴۷۰شورش منصور را آخر سرم معراج شد←شمارهٔ ۴۷۱دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد←شمارهٔ ۴۷۲دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد←شمارهٔ ۴۷۳از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد←شمارهٔ ۴۷۴به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند←شمارهٔ ۴۷۵چو آیینه خیالش در دلم بسیار می‌گردد←شمارهٔ ۴۷۶خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید←شمارهٔ ۴۷۷نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند←شمارهٔ ۴۷۸چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد←شمارهٔ ۴۷۹نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید←شمارهٔ ۴۸۰دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth